تبليغاتX
هیچ چیز شبیه تو نیست
گاهی وقتها خیلی حرفها رو باید زد

 اما نمی گی نمیشه که بگی و یه وقتی یه جایی می فهمی خیلی دیره

خیلی چیزا از دست رفته و تو هنوز برای گفتنشان دودلی ...

دیگه اهمیتی نداره

دیگه هیچی اهمیت نداره

جز سمیه حسینی که داره نفس میکشه

فقط برای خودش و نه برای هیچ کس

و نفس های کسی رو نمی شماره

و هیچ کینه ای از کسی به دل نداره یا لا اقل می خواد که نداشته باشه  

 

برای شانه هایم مشتی پر بیار

 اینجا زنی دارد آشیانه کلا غها را به باد می دهد... 

 

از دوستانی که کارهای بهتری از من شنیده اند عذر می خوام فعلا فقط ترانه دارم  ترانه های ابتدایی

 

ببخش اگه جاي تنت پيرهن خاليتو بغل مي گيرم

دلم مي خواد شب كه مي شه سر بذارم تو دامنت بميرم

 

يادته اون روزا مي خواستي خنده هامون رو زمين جا نشه

حالا دارم سراغ اشكاي تو رو از آسمون ميگيرم

 

نفس بودي ببخش اگر كشيدم             پاتو ميون اين قفس عزيزم

بعد تو هيشكي نمي ياد بگيره            جاتو ميون اين قفس عزيزم

 

شهر با من نيست وقتي تو نيستي        پا روي اين شلو غيا بذاري

كوچه ها رج بزني باچشمات              تموم اين دنيا رو جا بذاري

 

سر نخ طلوع دست تو ا                   منو ببر از اين شباي بي تو

دارم تو رو كم ميارم تو خوابام         بذار بيدار شم از خواباي بي تو

 

تنهایی می ترسوندم بدون تو مي ميرم

ببين دارم جاي تنت پيرهن خاليتو بغل مي گيرم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سمیه حسینی   | 

 

سلام

خوبم

آنقدر خوب که دلم می خواهد با تمام اشکهایم غرقت کنم

و این ترانه را حالا

به چین دامنم وصله میزنم...

 

 

خداحافظ  خداحافظ  اگرچه اول جاده س

نگو رفتن بدون من براي تو چقدر ساده س

 

تو كه دردامو مي فهمي  تو كه اشكا مو مي بيني

تو كه وصلي به تنهايي  نگو جدا شدن ساده س

 

ببين روي تنم جايي براي زخم باقي نيس

بزن تيرو ته قلبم .. واسه شكستن آماده س

 

ولي نگو نمي خواستي توي روياي من باشي

كه يك لحظه تو رو داشتن مثه يه عمر صد ساله س

 

((خداحافظ  خداحافظ  اگرچه اول جاده س ))

((بريدن واسه من سخته ولي براي تو ساده س ))

 

حالا كه كوچه با من نيس قدم هاتو بگير از شهر

تو كه تنها نمي موني تو كه دلت با اين جاده س

 

برو از پنجره بگذر  ولي يادت كنارم هس

خيالت خونه رو داره  با من هرروز همسايه س

 

((خداحافظ  خداحافظ  اگرچه اول جاده س ))

((بريدن واسه من سخته ولي براي تو ساده س ))

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سمیه حسینی   | 

 

آسمان سیاه باشد یا

 

آبی ؟

 

چه فرق می کند

 

 

وقتی بالی برای تو باز نمی شود...

 

 

سلام

 

و باز آمده ام دلتنگی هایم را بریزم

 

 

 

 

 

 

تو نباشي واسه مردنم حقيره اين زمين

 

 

كاش بياي سر برسه تنهاييام فقط همين

 

 

 

فكرتو هر جا كه باشم بامنه ...  ديگه حتي بعد از اين

 

 

جاتو هيشكي نمي گيره واسه  من روي زمين

 

 

 

اسم تو اول و آخر تموم جاده هاس

 

 

كه منو سر دوراهي ميزاره

 

 

 

آرزوي ديدن خواب دو چشم روشنت

 

 

چشاي خستمو هر شب به سياهي ميبره

 

 

 

رفتنت  نبودنت  تنهايي  و

 

 

فكر خيست چشامو تر مي كنه

 

 

 

باغبون رفتي نديدي باد  داره

 

 

گلاي باغچه رو پرپر مي كنه

 

 

 

 

خونه سرد و ساكته .... شيشه پنجره ها ... انگار از سنگ شده

 

 

 

تو كه نيستي ببيني ... دل ديوارا برات تنگ شده

 

 

مرداد 87

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سمیه حسینی   |